راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:22
بحریست بحر عشق که هیچش کرانه نیستآنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیستدرمورد این بیت بحث بسیار است، از «راه» تا «بحر» و از «کناره» تا «کرانه».اما بین تمام بحثها داشتم به جایگزینی «بحر» با «راه» میان
بیچارهای که صورت رویت خیال بست / بی دیدنت خیال مبند استراحتش - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:22
نشسته بودم. مرا به تماشا نشسته بودی و ما را. تنها بودی و بودیم. زمان که تو بودی و بر ما میگذشت.قطعه قطعه بودیم و متصل. در انتظار عبور بودیم، این سو.راهها بر ما گشودی و در آنها گام ننهادیم. زنده بودیم و مرگ._ میبینیش؟_ بله. از این به بعد باید چیکار کنیم؟_ باید حرکت کنیم. مشخصه. نیست؟_ چرا، اما به کدو...
دنبال یه نشونهام - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:22
اگر نمیتونیم آینده رو بسازیم بهتره گذشته رو ترمیم کنیم.
مویت از پس تا کمرگه خوشهای بر خرمن است / زینهار آن خوشه پنهان کن که خرمن میبری - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
بلای عشق عظیمست لاابالی راچو دل به مرگ نهاد از بلا چه غم دارد___________________________عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرودهر که بر چهره از این داغ نشانی دارد___________________________ گر سر برود فدای پا
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم / که آفتاب بیاید / نیامد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
گاهی کوچکتریم از صبری که باید در پیش بگیریم.و برای همین موقعهاست که به یقینی بزرگتر از خودمون نیازمندیم. یقینی که به چنگ آوردیم برای روزهایی که به محدودههای خودمون میرسیم. و به محدودیتهای خودمون.
برگ تر خشک میشود به زمان / برگ چشمان ما همیشه تر است - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
میروی و گريه میآيد مرااندکی بنشين که باران بگذردامیرخسرو دهلوی
ما معتکف گوشهی تنهایی خویشیم / آن کعبه روانند که رفتار فروشند - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
خوبان که به هم گرمی بازار فروشند,با هم بنشینند و خریدار فروشند,ما نامه و قاصد نشناسیم و نبینیمارباب نظر دیده به دیدار فروشند,حیران شدهگان تو به خورشید قیامتآسودگی سایهی دیوار فروشند,ما معتکف, گوشهی تنها
گاهی فریب توبه و گاهی فساد زرق / بازیچهی طبیعت طفلانهی خودیم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
تنها نشین گوشهی غمخانهی خودیم,گنج غمیم و در دل ویرانهی خودیم,لب تر نکردهایم ز جام و سبوی کسجاوید مست جرعه و پیمانهی خودیم,با غم نشستهایم به تدبیر عقل خویشما آشنا به دشمن و بیگانهی خودیم,بس در گشوده
گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من / صلح است از این طرف که تو پیکار میکنی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
نه تنها بر سر راهت مسلمان دیده میداردکه گه کافر ترا بیند به راه آید ز بیدینیاوحدی
سر خمّ می سلامت شكند اگر سبوئي - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
«ایمان» همواره در معرض آزمون قرار داره. «ایمان» و «آزمون» نزدیکترینها به هم هستن. ایمانی که هر آن آزموده نشه، باید به وجودش شک کرد. و انسان موجودیه که از لحظهی رخ دادنِ «ایمان» بهطور تمام قد به عر
به سر رسید امید و طلب به سر نرسید - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهامبار عشق و مفلسی صعب است میباید کشید----------------------------هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نمرده به فتوای من نماز کنید----------------------------ترسم که روز حشر عنان بر عنان رودتسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار----------------------------حریف عشق تو ب...
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین / گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
_ سخت بود؟_ چی باید بگم؟_ چهطور خودتو روسوندی؟ میدونیم..._ نمیدونم. تنها بودیم. همهمون، و معلوم بود که باید حرکت کنیم. حق هم داشتیم. نداشتیم؟_ وقتی که حرکت کردید، یعنی داشتید._ مثل تماشای حرکت ابرها بود. ابرهایی که بودیم. مثل حرکت سایهی یه درخت از طلوع تا غروب. کشدار. مسحورکننده. کسالتآور. و اینجا ب...
صفای عشق طلب کن که نقشبند وجود / برای خوردن و خوابیدن این بنا نگذاشت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
_ یعنی واقعاً میخوای دوباره بنویسی!؟ میدونی که مسیر رو ممکنه گم کنی، و گاهی رو چیزایی تاکید کنی که مبهم باشن. چهطور میخوای کنترلش کنی؟_ چی رو؟_ وضعی که ممکنه پیش بیاد رو._ برگردیم به مثال ماهیها،
چون باز که برباید مرغی به گه صید / بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:59
ای قوم به حج رفته کجایید کجاییدمعشوق همین جاست بیایید بیاییدمعشوق تو همسایه و دیوار به دیواردر بادیه سرگشته شما در چه هواییدگر صورت بیصورت معشوق ببینیدهم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماییدده بار از آن
پیغام خستگانت در کوی تو که آرد؟ / کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:59
جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجدرمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجدجولانگه جلالت در کوی دل نباشدخلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجدسودای زلف و خالت جز در خیال نایداندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجددر دل چو عشقت آ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:59
أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ ﴿۸﴾وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ ﴿۹﴾وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿۱۰﴾فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ﴿۱۱﴾وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ ﴿۱۲﴾فَكُّ رَقَبَةٍ ﴿۱۳﴾أَوْ إِطْعَامٌ فِي
وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:59
- آزادی یعنی چی؟ # یعنی بتونی هر کاری که دلت میخواد رو انجام بدی.- آیا جهان ظرفیت اجرایی شدن این تعریف رو داره؟ # بله جهان داره، ولی بعید میدونم انسان ظرفیت اجرایی شدن و توانایی عملی کردن این تعریف رو داشته باشه.- داره، فقط باید هزینههاش رو بپردازه.
من خود این سنگ به جان میطلبیدم همه عمر / کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:59
_ در نهایت جهت حرکته که مهمه.# یعنی سرعت حرکت تاثیری روی زودتر رسیدنت نمیذاره!؟_ در واقع نه، اگر بخوام روراست باشم حتی همین که تصمیم گرفته باشی که باید به جهتی حرکت کنی، خودش تضمینکنندهی اینه که رس
میلاد آدم - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:59
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شدحسن لرزید که صاحب نظری پیدا شدفطرت آشفت که از خاک جهان مجبورخودگری خودشکنی خودنگری پیدا شدخبری رفت ز گردون به شبستان ازلحذر ای پردگیان پرده دری پیدا شدآرزو بیخبر از خویش به آغوش حیاتچشم وا کرد و جهان دگری پیدا شدزندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمرتا ازین گنبد دیرینه در...
آنک از جنت فردوس یکی میآید / اختری میگذرد یا ملکی میآید - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:59
تو را سریست که با ما فرو نمیآیدمرا دلی که صبوری از او نمیآید کدام دیده به روی تو باز شد همه عمرکه آب دیده به رویش فرو نمیآید جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیبکه مهربانی از آن طبع و خو ن